X
تبلیغات
دهکده’ سبز

دهکده’ سبز

تا یک انسان در روی گیتی نآرام است من نآرام خواهم بود

با درود و سلام بر تماماً از دوستان که تا امروز سروده اند و میسرآیند. بنده مدت زمان طولانی را بدون آنکه بتوانم سر به وبلاگم بزنم گذشتاندم، ولی امروز با قدرت بلند و با تعهد نوین آمدم و باز آمدم.
+ نوشته شده در  2011/11/21ساعت 8 AM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

درد

 

رخنهء گرگان پیر امن ز بیخ اش بکند

نالهء جغدان شوم  صلح به تیغش  ببند

دستهء دزدان دور مزدور ابلیس  و زر

خاین افغان زمین خالق و سلطان شر

بغض و عداوت بود رهبر این ابلیسان

چور و چپاول  بود کردهء این  ابلهان

آتش سوزان داغ بهر خس و چوب ما

دشنهء تیز و بران بهر دل  خوب ما

خندهء این سفلگان معنی مرگ  دیگر

دوستی شرمندگان حیلهء برگ دیگر

قافلهء جهل  غدر  دشمن  علم  زمان

گروه  اوباش دزد  قاتل  نسل  جوان

کرد تباه  این  دیار  ز بهر  خود  کامگی

طفل چه آن مرد و زن کشت به یکباره گی

مکتب و دیوان همه خاک به سان گشت و رفت

تاریخ و  فرهنگ  ما طعن  زمان  گشت رفت

+ نوشته شده در  2010/12/20ساعت 2 PM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

تلاش

 

هر آن شیری که خورد و خفت سراسر عمر را یکسر

شجاعت  اش شود  ذایل  به  سان  روباه  گردد

زمین خشک و بی  حاصل ز بهر جهد و  پشتکار

به یکباره بهشت شود فروزان همچو ماه گردد

اگر خود باشد و خود را دهد صیقل ز علم و کار

نباشد  دیر  آن  روزی  گدایی   پادشاه   گردد

سعادت گر طلب داری برو دور کن زخود غفلت

کز این اصل پلید اشجار  کوهی همچو کاه  گردد

+ نوشته شده در  2010/12/20ساعت 2 PM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

سلام به همهء دوستان زيبای که در مدت از غيابتم سر به وب لاگ ام زدند ولی مرا نيافتند، حالا باز آمدم و بعد از اين کوشش نهايی خود را خواهم کرد که تا با شما باشم.

سلام به همهء دوستان که زيبا مينديشند، زیبا ميسرايند ، زيبا ميگويند و بلاخره خدای زيبا و زيبايی ها را با زيبای به پرستش ميگيرند و برای همهء انسانهای زيبای جهان با زيبايی خاطر زيبايی ميخواهند. درود بر تو ای زيبا نگر زيبا انديش، بگذار که اشعهء زيبايی آفتاب زيبايی ها تا آنجا که ميتواند در اعماق قلب زيبا ات نفوذ کرده و تن زيبا ات را با زيبايی که خاصهء زيبا سرشتان است به روشنی گيرد و چون خورشيد به زيبايی ها برساند. بيا با هم يکجا به مدح زيبايی های دنيای زيبا و مردمانش بنشينيم و به زيبايی ها درود زيبای بفرستيم و با دست به دست هم دادن زيبايی ها را به کلبهء زيبای خويش به دعوت گرفته و از آنها با زيبايی پذيرايی نماييم.

+ نوشته شده در  2010/10/25ساعت 2 PM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

مدت مدیدی بود که من کابل و یا مرکز کشورم را ندیده بودم  با وصف که سالیان قبل در این شهر تولد شده بودم ولی کوچیدن اجباری از این شهر در دوران جنگ های داخلی مورد بود که مرا برای سالیان دور و دراز از این شهر  دور داشته داشته و بازدید از این دیار فقط منحصر بود بر بازدید های کوتاه مدت که هر چند سال بعد اتفاق میفتاد.

در ماه ثور این سال و بنا بر ضرورت کاری سفر به این شهر داشتم و تازه آنچه در درون این شهر در نبضان بود را یافتم. شهر کابل تغیرات خوب کرده بود اعمار بلند منزل های متعدد و با نقشه های مدرن و به گفتهء مردی موسفید که با قامت خمیده و صورت خاک آلود در مقابل گلبهار سنتر ایستاده و با چشمان ریز بینش طبقات به فلک رفتهء آن را میشمرد و میگفت:                                                            چقه تامیر لوکس البت صاحبش دالر مست اس و صد ها بوجی لوت کله دار  داره که ایقه سرشار مصرف میکنه.                                                                                                                             جاده ها در اثر ازدحام ترافیک بی نهایت مصروف و موتر های آخرین مدل بالای آن دیده میشد. سرو صدای موزیک بلند از بلند گو های دکاکین کست فروشی و رستورانت های اطراف جاده ها به گوش میرسید. تعداد بیشتر از خانم ها در شهر دیده میشد سر و صدای دستفروشان که در کنار جاده ها نشسته و امتعه های خود را به لیلام گذاشته بودند چیز جدید نبوده از گذشته ها در این شهر رایج بوده ولی تفاوت جدید همانا افزایش در تعدد این دستفروشان و دوم اعلان نرخ اجناس توسط بلند گوهای است که بصورت مکرر صدای ضبط شده را با تون بلند تر از یک انسان بیان میدارد و این مورد تازهء است که به فروشنده موقع میدهد که تا با اعصاب آرام درکنار اجناس خود نشسته و امتعه اش را به فروش رسانده و از درد گلوی که در گذشته بیشتر نصیب ایشان بود جلوگیری نماید. دریای کابل در اثر بارندگی های مکرر چند روز خروشان به نظر رسیده و حجم آب آن بلندتر از گذشته است. طلا فروشی ها و مارکیت های بزرگ که مجهز با ماشین های لفت و شیشه های براقی همه و همه مزیت های جدید است به این شهر جان تازهء داده است. در کنار این همه تغیرات مثبت که من آنرا منحیث موارد مثبت و تغیر فزیک این شهر یافتم موارد دیگر و جدید نیز در سیمای این شهر دیده میشد که این موارد قبلاْ و در این شهر رایج نبود خصلت فرهنگ زدایی مورد که با تمام معنا در این شهر دیده میشد و احساس میگردید. جوانان چه ذکور و چه هم اناث سر و صورت خوود را به مانند جوانان غربی ساخته دختران موهای بلند خود را کوتاه کرده و دریشی به تن کرده اند و برعکس بچه ها گوشواره به گوش نموده موهای بلند گذاشته و آنرا با قیتک های رنگین بسته نموده اند. فرهنگ احترام به همدیگر و بخصوص کهنسالان از جامعهء کابلیان رخت سفر بسته در موتر های ملی بس موسفیدان ایستاده و نوجوانان در چوکی ها لم داده اند. در کوچه ها افراد کهنسال مورد تمسخر نوجوانان و جوانان قرار گرفته چه بسا فامیل های که از بی تفاوتی وبی تربیتی فرزندان جوان شان که نمینالند. دود نمودن سگرت در مقابل بزرگان آزار و اذیت دختران مکتب و فاکولته ها استعمال کلمات رکیک و خلاف موازین اخلاقی همه و همه چون سرش در روان جوانان و نوجوانان این شهر به وضاحت دیده میشود. سییمای شهر در اثر بی تفاوتی مردم به انبار کثافات تبدیل شده که دود و موجودیت کاربن مونوکساید تولید شده از اثر استعمال تیل های بی کیفیت توسط موتر ها و خاک باد سرک ها همه موارد اند کهخ گشت و گذار را در شهر غیر ممکن ساخته و انسان را که از سایر ولایات به این شهر میاید مصاب امراض طروق تنفسی میسازد. مردم کاملاْ با فرهنگ شهر نشینی نا آشنا بوده مقابل هر بلاک و یا خانهء با زرق و برق انبار از کثافات دیده میشود که تعداد زیاد از طفلکان غریب بالای آن مصروف یافتن چیز برای خوردن اند. عدهء با نشستن در موتر های بلند قیمت و خریداری اجناس قیمت از مارکیت ها در عشرت زندگی داشته و در همین شهر عدهء از فامیل ها در زیر خیمه های کهنه و فرسوده و با شکم های گرسنه صبح خود را به شام میرسانند. احساس وطن دوستی و دین دوستی از نزد جوانان رخت سفر بسته و آنان بیشتر به افراد بی تفاوت و بدون هدف میمانند که صبحگاهان دیر از بستر خواب برخاسته و شب ها هم تا نیمه های شب مصروف تماشای چینل های مبتذل در تلویزیون های شان بوده و بعد میخوابند. فرهنگ احترام به فامیل قرار مشاهدهء من در بیشتر از فامیل ها مرده است دختران و  بچه ها دیگر اعتنای به سخنان والدین شان نداشته و در مقابل هر خواست از والدین با سخنان رکیک جواب میدهند. فرهنگ مطالعه کتب مکتب و چه هم آثار نویسندگان نام آور داخلی و خارجی در نزد بیشتر از جوانان مرده و آنان بیشتر مشتاق مطالعهء آثار عاشقانه و تماشای فلم های هرزه اند. مد و فیشن چیز است که نسل جوان این شهر با اشتیاق تمام به آن دل بسته چه مبالغ هنگفت که در این راستا توسط فامیل ها برای فرزندان شان مصرف نمیشود. بیشتر از فامیل ها با تقلید از فرهنگ بیرونی حتی بالای فرزندان تازه تولد شان اسم های خارجی گذاشته و اینمورد را جز فرهنگ افراد به گفتهء خود شان لکس میدانند چنانچه در برنامهء تلویزیونی بچهء اسم خود را ای بی بیان داشت و زمانیکه نطاق برنامه از او معنای این اسم را سوال کرد جوابش نمیدانم بود.

در ادارات دولتی فساد اداری با تمام معنا احساس میشود. مامورین دولتی با دیده درایی از نزد مردم رشوه اخذ میکنند..... ادامه دارد

                                                                                                                     

+ نوشته شده در  2010/5/19ساعت 11 AM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

باز آمدم چون عید نو

تا قفل زندان بشکنم

سلام به همهء دوستان از اینکه مدت زمان بنابر مصثروف بودن در امورات متعدد نتوانستم سری به وب لاگم بزنم مرامورد عفو قرار بدهید.

+ نوشته شده در  2010/5/19ساعت 11 AM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

مادر چو پديد آمد ظملت همه روشن شد               وز فيض وجود او عالم همه جوشن شد

+ نوشته شده در  2010/3/11ساعت 1 PM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

حسن بی خار

اشک مريز آهی مکش رو مرد اين عصار باش

سر  فدا  کن  بهر  دين  رو  جعفر سيار  باش

گر به جسمت سر بمانند ننگ و ناموست برند

پوز شان مال و به خاک رو اين عمل را عار باش

ظلم را گر پيشه گيری عاقبت سوزی چو خس

خون مريز عفت مدر  رو  مرد  نيک  کردار  باش

چيغ  زنی از حق روی صد  کار  شيطانی  کنی

داد مزن  فرياد  مکن رو ساکت  الگفتار  باش

تهمت زنی دزدی کنی ريزی به ناحق خون غير

شرم کن بس  کن ديگر  رو انتظار  نار  باش

پند دهی ما را هزار خود غلام  ابليس  شوی

وعظ بس کن پند  را  رو  بندهء  ستار  باش

دندان به گوشت ما مبر حلقوم ما دیگر مدر

بر مرگ  ما شدی مکن رو خادم اقشار باش

گر غريو موج ها کوبند به فرقت  صد  هزار

رزم کن موجش  بدر  رو  حيدر  کرار  باش

داد زنی از دين  آنجا سجده بر  شيطان  کنی

کيش خود بدنام  مساز رو  ساجد  غفار باش

ای (حميدی) بس دیگر حرفت ببند ديگر مگو

زان همه کور اند و کر رو حسن بی خار باش

+ نوشته شده در  2010/3/11ساعت 10 AM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

  مادر

مادر چو پدید آمد ظملت همه روشن شد               وز فیض وجود او عامل همه جوشن شد

شب ها همه شب بیدار گهواره بجنبانید                 کان طفلک دیروزی امروزه من و ما شد

گر آه و فغان کردیم از درد و تب  هذیان              لرزید و به دوش افگند اندر پی درمان شد

اندک  چو  بیندیشیم  مایان  ز کجا ماییم                مایان  که ماییم  ما  مادر  سبب  ما  شد 

+ نوشته شده در  2010/3/11ساعت 9 AM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  | 

مقام زن  

از  بس  بلند  مرتبه  آمد   مقام   زن                      در دفتر  زمانه گرامی  است  نام  زن

خشنود ان زنی که به شوهر کنيز شد                  شايسته شوهر يست که گردد غلام زن...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/3/11ساعت 9 AM  توسط داکتر عبدالمجید (حمیدی)  |